تبليغاتX
وب نوشت محرمانه يك دختر ... - تَجّو جوّنا الي اجوَو ِالجو
متحول شدم يا جو گير، خودمم نمي دونم. وقتي سال 86 اونقدر زود و بي خاصيت گذشته باشه و 87 هم بي خاصيت تر و بي حال تر شروع شده باشه به هرحال اين تنها اتفاقيه كه بوي نو شدن ميده و من اين بو رو دوست دارم .

***
خوشحالم كه بعضي هاتون گفتيد منتظر برگشتنم مي مونيد. همش با خودم فكر مي كردم نكنه فكر كنين در صدگله رو تخته كردم و رفتم پي كارم!
لوس بازي؟!!! درسته كه ممكنه دختر عقده اي و لوسي باشم ولي ديگه نه اينقدر كه. واقعا بهم مياد اينقدر سست عنصر باشم ؟! :)
من كه حرفي از رفتن نزده بودم. اصلا شما هم بگيد برو من نمي رم . چي فكر كردين ؟ حلواي قندم ، به ريشتون بندم !
دلم براتون تنگ شده بود. (ببخشيد اگه قبلا گفته بودم دلم براتون تنگ نمي شه)
از كامنت همتون ممنون. همه اونايي كه مي شناسم يا به قول خودتون نمي شناسم.
بد و بيراهاتون هم دوست داشتني بود. كامنت خوبي برام گذاشته بودي صادق خان! مرسي.

***

پ.ن1: فعلا اين قالبو تحمل كنيد تا بعد . بزودي همه چيز درست ميشه.
پ.ن2: حس خوبي دارم . مثل پاييز85 كه تازه شروع كرده بودم .حس مي كنم همونقدر ذوق زده ام.
پ.ن3: تو اي ناياب! اي ناب! مرا درياب درياب!
پ.ن4:هر كي باهام قهر كرده لطفا دوباره دوست بشه. آشتي؟

+  پنجشنبه 15 فروردین1387، ساعت21 ،  سارا (صدگل)  |