***
نگاههاي آقاي ... با اينكه متاهل است به طرز فجيع و آزاردهنده اي هيز و چندش آور است و من و دوستانم هميشه براي همسرش تاسف مي خوريم كه به چه اميدي زنِ مردي با اين هيكل چاق و قناص و اين نگاههاي هيز شده؟
نگاههاي آقاي ... با اينكه متاهل است اصلا هيز نيست ولي گاهي جوري نگاه ميكند كه آدم از يك آدم متاهل انتظار ندارد. اين آقا دوست آقاي بالايي ست.
نگاههاي آقاي... خيلي ساده است. خيلي كوتاه . خيلي غير مستقيم . طوري كه اصلا باورت نمي شود مدتهاست از تو خوشش آمده.
نگاههاي آقاي ... محشر است. نگاههايي كه مي تواني از يك آدم متاهل خوش پوش با چشم هاي ميشي انتظار داشته باشي. از همانها كه دلت ميخواهد بپري توي بغلش و ماچش كني. همانها كه دلت ميخواهد همسرش را ببيني و براي داشتن چنين شوهري بهش تبريك بگويي. نگاههاي آقاي ... واقعا بي منظور است و اين از تمام نگاهها و حرفها و حركاتش معلوم است. آقاي ... اصلا نگاه خاصي نمي كند .
نگاههاي آقاي... حرص آدم را در مي آورد. يك قيافه فتوژنيك و به قدر كفايت جذاب. با تمام دخترها بگو و بخند دارد اما هميشه سنگين است . نگاهش هم كمي سنگين است. با اينكه مشخص است اساساً بچه ي خلافي ست اما هميشه متشخص به نظر مي رسد. متشخص و لج در آر!
نگاههاي آقاي ... با آن عينك ظريف و چهره استخواني اش عميق است. به قول گلي به شدت چشم چراني مي نمايد(!) اما خب نگاهش هيز نيست. شايد بشود گفت كنكاش گر است. خيلي جدي و در عين حال خيلي آرام و متين به نظر مي رسد. هميشه سرش را بالا ميگيرد (تا از توي شيشه عينكش بتواند ببينيد ) و همه اين چيزها باعث مي شود او تنها مرد لاغري باشد كه من ازش خوشم مي آيد (آخه من از مردهاي لاغر متنفرم)
نگاههاي آقاي ... كه واقعا فاميلي اش را نمي دانم به اندازه همان مردك اولي هيز است. لحظه اي به چشمهايش امان نمي دهد كه استراحت كند . از نشستن بين دخترها احتمالا احساس شعف خاصي ميكند. تصور كنيد آن نگاههاي مزخرفي را كه از بالاي عينك نگاهتان كند!( چندش آورو رقت انگيز است)
نگاههاي آقاي ... به شدت بانمك و بي تفاوت است. همين باعث مي شود كه با آن هيكل نا متناسب و كله كچل ، دوست داشتني باشد. قيافه اش هميشه يك جور است. هميشه همانقدر آرام و بي تفاوت و با نمك است. اگر ساعتها بشيني روبرويش و بهت زل بزند امكان ندارد تصور كني ممكن است از تو خوشش آمده باشد. تا حالا فقط قيافه عادي و لبخندش را ديده ام . تا بحال قهقهه زدن يا اخم و عصبانيتش را نديده ام.
و... (خيلي خيلي نگاهها و آقايان ديگه)
***
نگاههاي آقاي ... كمي عجيب است. زيادي آرام و گرم است. چشم چران به نظر نمي رسد. نگاهش امتداد دارد. يك امتداد طولاني ... كه من هيچ وقت تا آخرش را دنبال نكرده ام. كاش مي شد جاي بقيه دخترها باشم و ببينم وقتي به آنها نگاه مي كند هم توهم برشان مي دارد كه از آنها خوشش آمده !؟
آخر هر وقت من را نگاه مي كند من از سنگيني نگاهش مي تركم. مي دانيد مشكل كجاست؟! مشكل اينجاست كه ايشان يكي از كيس هاست!! (كه مشروح داستان را در دو پست قبل گفتم)
آقاي ... ! خب نگاه نكن ديگه !
