اين روزها دروازه دلمان را باز گذاشته ايم كه هر غضنفري از اين ور بيايد تو ، سپس اتراقي كرده و آنگاه از آنور اگر رفت هم كه رفته ديگر .
به عبارت ديگر اين روزها همه را راه ميدهيم بيايند تست دوست داشته شدن بدهند.
كيس جديد كه پيدا مي كنيم ذوق مي كنيم. (جاي گلي خالي كه با اون لحن خاصش مثه هميشه بگه: عقده ايِ بدبخت)
ترمهاي آغازين دانشگاه اصولاً به يافتن كيس علاقه مند بوديم ولي ترم، كه بالا گرفت اين ذوق و شوقِ كودكانه رو به اضمحلال رفت (ببخشيد، اضمحـ ... چي؟!)
حالا كه ترمهاي پاياني ست باز ما شكل ترمهاي آغازين شده ايم نمي دانيم چرا؟
اول فكر كرديم داريم به تريپ عشقولانه شدن نزديك مي شويم ولي بعد ديديم نه پدر جان فقط هي دارد زرت و زرت به تعداد كيسها اضافه مي شود، ما هم كه بي جنبه ! هيچ چيزمان هم كه به آدميزاد نمي ماند الحمدالله، كيسها هم كه - اگر مواظب باشيم و سوتي ندهيم - روحشان هم خبردار نمي شود بنده خداها كه در آزمون ورودي كاروانسراي ما نمره قبولي آورده اند، پس همچنان خوشحال و شنگول باقي مانده و دروازه خروجي را هم نمي بنديم كه خداي نكرده كسي توي اين كاروانسراي ما گير نكند.(راستش ما خودمان هم حوصله گير كردن افراد را نداريم ....والا)
پي پي نوشت: اين مدت كه صدگل آپ نشد به خاطر يك عدد امتحان ميان ترم بود كه بنده و كل رفقا اعم از مذكر و مونث به صورت دسته جمعي پي پي كرديم به برگه هايمان و تمام شد و رفت.
دل نوشت: دروازه ها كه باز است و من همه شما را دوست دارم .چه كامنت بگذاريد چه نه ! چه خصوصي باشد چه عمومي ! چه هر دوماه بياييد چه هر روز! چه اسمتان دنيا باشد چه نباشد . چه گمنام باشيد و چه شناخته شده.
+
دوشنبه 30 اردیبهشت1387، ساعت17 ، سارا (صدگل)
|