1)ديگر همه اطرافيانم مي دانند كه من چقدر انيميشن عصر يخبندان 1 را به خاطر سيد دوست داشتني ( و البته دوبله فوق العاده اش(گروه گلوري)) دوست دارم .
هميشه دلم مي خواست بدانم چه كسي آنقدر زيبا و با مهارت به جاي اين شخصيت حرف زده .
اتفاق از اين هيجان انگيز تر كه من ديروز خود دوبلور اين شخصيت را بطور زنده و مستقيم ديدم .
بد شانسي از اين بيشتر كه من نمي دانستم ايني كه ديدم چه كسي بوده و بعد از اين كه رفت فهميدم . ( چقدر نق زدم به " ز" كه اين را به من نگفت)
محمدرضا صولتي را ( به خاطر دوبله سيد) و نيما رئيسي (كه به جاي ماموت حرف زده ) را دوست دارم. راستي به جاي ديه گو چه كسي صحبت كرده ؟
2)
ديديد اينهايي كه هنوز وقتي مي خواهند خير سرشان ابراز محبت كنند ، مثل وحشي ها لپ آدم را مي كشند.
آدم چه بگويد خب؟ نكن اين كار را عزيز من !
3)
انسان بايد خلاقيت داشته باشد تا بتواند در مواقع لازم از هر وسيله اي براي خود سرگرمي اي بسازد. حتي اگر آن وسيله خوردني باشد.
با " جيلي بيلي" يه قل دو قل بازي كرديد؟ :)
عنوان: از ديالوگ هاي سيد 1
+
جمعه 30 مرداد1388، ساعت13 ، سارا (صدگل)
|
به آقاي داروخانه چي گفتم مسواك مي خواهم. رفت آن پُشت مُشت ها ولي دست خالي برگشت و گفت: "چه رنگي ؟"
من چون آن پشت مشت ها را نمي ديدم كه بگويم فلان رنگ، كمي مكث كردم و با خنده و لحن نسبتا تمسخر آميز و كشداري (كه يعني اي بابا مگه من 5 سالمه كه رنگ مسواك هم برام مهم باشه) گفتم: "فرقي نمي كنه" بعد آقاي داروخانه چي با يك عدد مسواك قرمز بدرنگ برگشت .
من هم چون خيلي خنده دار گفته بودم "فرقي نمي كنه" نتوانستم بگويم يك رنگ ديگر بدهد.
پي نوشت:
اينكه آدم در انتخاب رنگ مسواكش حساسيت به خرج ندهد اسمش مي شود "بلوغ فكري" ها !!!! D:
بعدا نوشت:
راستي تولدم مبارك.
+
چهارشنبه 28 مرداد1388، ساعت22 ، سارا (صدگل)
|
زن مانند شیشه ظریف و شکستنی ست، هرگز توانایی مقاومت او را نیازمایید زیرا ممکن است شیشه ناگهان بشکند.
(سروانتس)
+
چهارشنبه 21 مرداد1388، ساعت19 ، سارا (صدگل)
|
دكمه ورود را كه كليك مي كنم مي بينم آموزش دانشگاه برايم پيام فرستاده. با خودم فكر مي كنم چه پيامي ممكن است داشته باشد اين وسط تابستاني؟
متن پیام :
فثسففففففففففستيزستtest
+
جمعه 16 مرداد1388، ساعت13 ، سارا (صدگل)
آقاي شادمهر! شما واقعا بدشانس ترين و البته بي عرضه ترين عاشق دنيا هستيد بس كه تمام معشوقه هايتان در ويديوهاتان يا مي ميرند يا خودكشي مي كنند يا غرق مي شوند ... اي بابا
عنوان: عادت (شادمهر)
+
جمعه 9 مرداد1388، ساعت14 ، سارا (صدگل)
|
بايد به تيم ملي دعوت مي شدم! يك روز 20 تا دراز نشست رفتم . الان 20 روز است كه دراز مي توانم بروم فقط!
+
چهارشنبه 7 مرداد1388، ساعت21 ، سارا (صدگل)
|
1) براي كار كم اهميت نگراني به دل راه نده.
2) از قضا همه كارها كم اهميت اند.
(ريچارد كارلسون)
ادامه مطلب
+
پنجشنبه 1 مرداد1388، ساعت23 ، سارا (صدگل)
|