تبليغاتX
وب نوشت محرمانه يك دختر ...
دستش روي موس است بي هوا دست منهم اضافه مي شود... يكي دوبار كه تكرار مي شود دفعه بعد حواسش هست تا دست من سمت موس مي رود او دستش را بردارد. چند بار كه اين كار را مي كند تازه به خودم مي آيم.
خداي من اين پسر كوچولوي شيطان حالا بزرگ شده . هر چه باشد 16 سالش شده!! اگر من فكر مي كنم هنوز كوچك است نبايد از اين كارهاي بي ناموسي بكنم كه D:



برچسب ها:
كوچولوها بزرگ مي شوند بالاخره، خيلي به لمس كردن آدمها عادت نكنيد، نامحرم وارد مي شود، بي ناموسي، مگه خودت برادر و پدر نداري!

+  یکشنبه 30 فروردین1388، ساعت18 ،  سارا (صدگل)  | 

اين كلمه نَشاط (با همين تلفظ مسخره اش) از دهان آقاي حياتي -گوينده خبر نيمروز- كه در مي آيد خنده مان مي گيرد از اين نسخه عربيِ فارسي...
از دهان آقاي احمدي ن ژاد كه در مي آيد خنده مان مي گيرد از كل عالم امكان ...

+  چهارشنبه 26 فروردین1388، ساعت19 ،  سارا (صدگل)  | 

يك جا خوانده بودم: چيزهايي كه باعث جذابيت يك مرد براي زن مي شود همان چيزهايي ست كه زن به خاطر  همانها از آن مرد متنفر مي شود...

+  یکشنبه 23 فروردین1388، ساعت20 ،  سارا (صدگل)  | 

جداً از وبلاگم معلوم است كه چقدر خوشگلم؟!!!
آخر با عنوان "دختر خوشگل" زياد سرچ شده ام جديداً !


+  سه شنبه 18 فروردین1388، ساعت17 ،  سارا (صدگل) 


چون زياد فيلم و اينها نمي بينم از بازارش و اسمهايش و ... هم خبر ندارم. خواهرم كه به شدت عشق فيلم است مي رود توي مغازه من هم به دنبالش...
اصلا باورم نمي شود كه ملت اينطوري فيلم مي بينند. يكي دارد يك ليست بلند بالا از اسامي فيلمها را نگاه مي كند. يكي مي آيد سي دي مي برد يكي مي آورد... آقاهه اصلا وقت نمي كند جواب كسي را كامل بدهد. من همينطور مات عكسها و اسم ها و صداها و آدمها مانده ام ...
صدا:
 چقدر يارم قشنگه بگو ماشالله!
دلبر و يه رنگه بگو ماشالله!
كاش سهم دل ماشه بگو ايشالا!
كاش سهم دل ماشه بگو ايشالا!


بالاخره آدم هميشه موسيقي خوب كه گوش نمي دهد يه وقتها هم موسيقي ديش درن ديش درن خال تور گوش ميدهد خب.
(صداش شبيه سعيد آسايشه نه!؟)
- آقا سي دي از سعيد آسايش دارين؟
هنوز سين "سعيد"ش از دهنمان نپريده بيرون سي دي را مي كند توي پاچه مان. آهنگها همه شبيه به هم.ترانه ها غالبا چرند. صدا هم كه كپي از بنيامين است...

الهي عجل لظهورك البنيامين الاصل!
+  شنبه 15 فروردین1388، ساعت20 ،  سارا (صدگل)  | 

خدا كند اين سال گاوي اتفاق خركي اي در زندگيمان نيفتد! 


+  یکشنبه 9 فروردین1388، ساعت13 ،  سارا (صدگل) 

هدف نگارنده از نگارش اين راهكارها جلوگيري از خوردن بچه هاي طفلكي كه كلا معده شان اندازه نعلبكي ست نمي باشد. بلكه هدف دور كردن بچه هاي شروري ست كه از اول تا آخر - بصورت ايستاده – سر ميز پذايرايي مشغول تف مالي! كردن شريني ها ، ميوه ها،شكلات ها و ديگر چيزهاي! خوردني هستند.
اين قضيه وقتي مادر بچه – يا بچه ها – خيلي رلكس وبي تفاوت باشد عملا دهان صاحبخانه را آسفات مي كند. بنابراين شما بايد به نحوي از ورود بچه ها به منزل جلوگيري كنيد كه اين امر جز با بكار بستن راهكار شماره يك مقدور نمي باشد.
در غير اينصورت بايد به نحوي آنها از سوژه هاي رنگارنگ چيده شده روي ميز دور كنيد.

1-   در فاميل شايعه كنيد كه كوچكترين عضو خانواده تان به آبله مرغان سختي مبتلا شده كه قادر به ملاقات با هيچ كس نيست. آنوقت به منظور پيشگيري هيچ كس بچه هايش را به منزل شما نمي آورد(مي توانيد خودتان اين موضوع را پيشنهاد كنيد) نگران اينكه مثلا كوچكترين عضو خانواده تان 20 سالش است نباشيد. آبله مرغان در سنين بالا اتفاقا خطرناك تر است

2-   هي با بچه ها صحبت كنيد و حسابي به حرف بگيريدشان. بچه ها براي پاسخ به سوالات شما كلي جو گير مي شوند و فكر مي كنند و اين وقت زيادي از آنها مي گيرد.

3-   با آوردن چند اسباب بازي چشم بتركان و عروسكهايتان آنها را از داخل پذيرايي به اتاق بكشانيد.

4-  يك كاري كنيد كه قهر كنند. مي خواهيد نيشگون بگيريد،چشم غره برويد، دعوايشان كنيد ، گازشان بگيريد ... به من ربطي ندارد ولي همينكه بچه بغض كرد ولش كنيد(احتمالا اشكش هم در مي آيد) بچه اي كه قهر است نه حوصله شيطنت دارد نه چيزي از گلويش پايين مي رود و نه از بغل مامانش تكان مي خورد.

5-  با گفتن : "خاله/عمو جون ! مي خواي ماهياي ما رو ببيني؟" دست بچه را بگيريد و بيرون ببريد. براي جلوگيري از بازگشت فوري بچه به پذايرايي هر چيز سرگرم كننده ديگري داريد نشانش بدهيد. (ممكن است مجبور بشويد يك سري حركات ژانگولر اجرا كنيد)

6-  اگر بچه خيلي پرروست و از ظرف ميوه و شيريني جدا نمي شود . ظرف خودش را كاملا پر كرده و بچه را به همراه ظرفش بيرون ببريد(ر.ك موارد بالا) همينقدر كه شكلات را برايش باز كنيد و سرگرمش كنيد حواسش پرت بازي مي شود. مي توانيد ظرفش را هم از جلويش برداريد :D 


+  چهارشنبه 5 فروردین1388، ساعت15 ،  سارا (صدگل)  |