+
جمعه 25 بهمن1387، ساعت19 ، سارا (صدگل)
|
من نمي دانم چرا بعضي ها اينقدر اصرار دارند بگويند دوران بچگي به خاطر معصوميت و صداقت و رفاقتهاي بي بهانه ي غيرمنفعت طلبانه اش زيباتر و دوست داشتني تر است.
قبول كه بچگي همه اينها را دارد ولي اينهمه خوبي و پاكي و صداقت از روي سادگي و بچگي ست . ناخودآگاه است. ذات بچگي اينست.
به اعتقاد من ولي همه اينها وقتي قشنگ و ارزشمندند كه آگاهانه باشند نه ناخودآگاه.
اينكه آدم هي آرزو كند به بچگي اش برگردد يك جور آرزوي احمقانه ست. كسي كه چنين آرزويي مي كند احتمالا بزرگ شدن را جز در بزرگ شدن "هيكل" نفهميده و درك درستي از رشد ندارد.
+ حالا اينكه ما در دنياي بزرگسالي آگاهانه مان اينها را نداريم بحث ديگريست.
+
یکشنبه 20 بهمن1387، ساعت20 ، سارا (صدگل)
|
چپ چپ نگاه نكنيد. بالاخره نمايشگاه است ديگر!
بخصوص كه نمايشگاه به درد بخور و پر رفت و آمدي مثل comex باشد. روزهاي پاياني اش باشد. روز آخر هفته هم باشد...دست خود آدم كه نيست. مي بيني يكهو دستت چسبيده به باسن يكي.
خب حالا چسبيده باشد! مگر چه مي شود. دلت بايد صاف باشد. نيتت بايد پاك باشد.
اصلا شما آناتومي بدن انسان را هم كه در نظر بگيريد دست وقتي صاف باشد با باسن مماس است.
واقعا تقصير كيست؟ تقصير دست آقاي جواد است؟! تقصير باسن خانوم مربوطه است؟! تقصير غرفه هاي شلوغ است؟! تقصير غرفه دار است؟
نه... اشتباه نكنيد! در واقع تقصير هيچكس نيست، اين قانون شماره يك نمايشگاه است!
***
خودمانيم به غير از يك عده خيلي خيلي كم از آقايان فوق الذكر كه هنوز جوادانه خودشان را به آدم مي مالند بقيه خيلي روشنفكر هستند ها! يعني خيلي راحت خودشان را به آدم مي مالند. كلا خانمها هم در برخورد با آقايانِ روشنفكر، روشنفكرانه عمل مي كنند. يعني كلا همه با ماليدگي كنار آمده اند. بالاخره نمايشگاه است ديگر! دست آدم به دست يكي مي خورد. شانه آدم به شانه يكي مي خورد. كلا يكي به يكي مي خورد!
تازه من يك پلاستيك گنده ور قلمبيده در دست داشتم كه در حال بازديد از يكي از غرفه ها خورد به باسن يك آقا! آقاهه چنان با تعجب به سمت من برگشت كه انگار تا حالا هيچ چيز بهش نخورده بود(؟!)
توصيه نوشت:خانمهاي عزيز! براي اينكه به ديگران ماليده نشويد (يا ديگران به شما ماليده نشوند) و اينكه كلا هيچ مالشي در كار نباشد و بدون مالايندگي از غرفه ها ديدن كنيد ...
نـــــــــــه! هيچ راهي وجود ندارد... نمايشگاه است ديگر!!!
+
یکشنبه 6 بهمن1387، ساعت22 ، سارا (صدگل)
|