تبليغاتX
وب نوشت محرمانه يك دختر ...
آدم وقتي نا خوش است يا مشكلي دارد يا به هر دليلي زندگي عادي اش مختل شده بيشترين چيزي كه حالش را به هم مي زند جريان مداوم زندگي ست.
اينكه همه چيز عاديست و اتفاقات روزمره مثل هميشه مي افتند بدون اينكه هيچ تغييري كنند.
اينكه حس مي كني بودن و نبودنت چقدر بي اهميت است. چه باشي و چه نباشي زندگي هميشه ادامه دارد. آدمها مثل هميشه راه مي روند، خريد مي كنند، رانندگي مي كنند، مي خندند ... همه چيز زيادي عادي ست.
آدم دلش مي خواهد وقتي نيست همه چيز نيست بشود (اما خب نمي شود)
ما آدمها چه قصه تلخي داريم. يك روز كه جهان مثل هميشه عادي ست مي آييم و يك روز هم كه همه دارند زندگي معمولي شان را مي كنند مي رويم.
به هيچ جاي دنيا هم بر نمي خورد. واقعا زندگي چقدر چيز عادي و معمولي اي ست!



بعدا نوشت:22 دي
اين بار ِ نمي دانم چهلم است يا چهل و يكم كه دارم درباره وجود يا عدم وجود، ادامه يا عدم ادامه و ... براي صدگل تصميم گيري مي كنم.
تا چند روز پيش كه خيلي دپسرده بودم مطمئن بودم اينجا را بزودي براي هميشه تعطيل خواهم كرد (البته حدف نمي كنم كه كسي دوباره ثبتش نكند)
بعد كه يك كمي حوصله داشتم و سر زدم دوباره جو مرا گرفت و مطمئن شدم دوباره ادامه مي دهم.
حالا كه با اين چشمهاي باباقوري نشسته ام و اينها را تايپ مي كنم مطمئنم كه هيچ وقت نمي توانم روي حرفهايم حساب كنم.
فعلا درباره چيزهاي ديگر مطمئن نيستم. ترم كه تمام شده غم عالم نشسته روي دلم انگار.
مرده شور امتحانهايم را ببرد. همينطور استاد ج را كه من ازش متنفرم.
زياد نمي توانم پاي كامپيوتر بنشينم (اه چقدر ناله مي كنم) نع خير ! ناله نمي كنم دارم اطلاع رساني مي كنم. كلا كامپيوتر و  اينترنت زندگيم كلي كاهش پيدا كرده(چاره ديگري ندارم)
اين پسره چرا با من قهر كرده! من كه چيز بدي نگفتم. از همكلاسي هم شانس نياورديم...
خدايا اگر بشود اين استاد ف را ماچ كنم ممنون مي شوم.
با اين وضعي كه اين ترم من دانشگاه رفتم (بهتر است بگويم نرفتم ) و هيچ جزوه اي ندارم و هيچ درسي نخوانده ام اميدي به پاس شدنم هست؟!
لطفا نپرسيد چه مرگم شده بود . نمي توانم براي تك تكتان  توضيح بدهم. اصلا نمي خواهم آن خاطرات لجني آشغالي نكبتي برايم تداعي شود. بيماري نبود يك جور نفلگي عمومي بود.
دارم وانمود مي كنم خوب خوب خوبم اما هيچ چيز به حالت اول بر نگشت. هيچ چيز مثل اولش نشد. هيچ چيز ...
بگذريم.
اين الان پي نوشت است ؟ پي نوشت براي كدام مطلب آنوقت؟!
اوه خدايا! چقدر كار دارم .
راستي من متحول شده ام. جدي مي گويم. يك مدت خيلي شيطان رفته بود توي جلدم . حالا چون تا پاي مرگ رفت و برگشته ام (يا حداقل فكر كردم دارم مي ميرم) نمازخوان و ... شده ام. هميشه هم براي همه دعا مي كنم. چون حس مي كنم هميشه كساني هستند كه به اين دعاها اميد دارند.
همين ديگر... دوستتان دارم . از دعاهايتان ... از كامنتها و حرفهاي قشنگتان... حتي از "وب خوبي داري منو با اسم پسر جيگر لينك كن" ها هم ممنون...
+  پنجشنبه 4 مهر1387، ساعت13 ،  سارا (صدگل)  | 

 
Clicky Web Analytics