تبليغاتX
وب نوشت محرمانه يك دختر ...
اين روزها دروازه دلمان را باز گذاشته ايم كه هر غضنفري از اين ور بيايد تو ، سپس اتراقي كرده و آنگاه از آنور اگر رفت هم كه رفته ديگر .
به عبارت ديگر اين روزها همه را راه ميدهيم بيايند تست دوست داشته شدن بدهند.
كيس جديد كه پيدا مي كنيم ذوق مي كنيم. (جاي گلي خالي كه با اون لحن خاصش مثه هميشه بگه: عقده ايِ بدبخت)
ترمهاي آغازين دانشگاه اصولاً به يافتن كيس علاقه مند بوديم ولي ترم، كه بالا گرفت  اين ذوق و شوقِ كودكانه رو به اضمحلال رفت (ببخشيد، اضمحـ ... چي؟!)
حالا كه ترمهاي پاياني ست باز ما شكل ترمهاي آغازين شده ايم نمي دانيم چرا؟
اول فكر كرديم داريم به تريپ عشقولانه شدن نزديك مي شويم ولي بعد ديديم نه پدر جان فقط هي دارد زرت و زرت به تعداد كيسها اضافه مي شود، ما هم كه  بي جنبه ! هيچ چيزمان  هم كه به آدميزاد نمي ماند الحمدالله، كيسها هم كه - اگر مواظب باشيم و سوتي ندهيم - روحشان هم خبردار نمي شود بنده خداها كه در آزمون ورودي كاروانسراي ما نمره قبولي آورده اند، پس همچنان خوشحال و شنگول باقي مانده و دروازه خروجي را هم نمي بنديم كه خداي نكرده  كسي توي اين كاروانسراي ما گير نكند.(راستش ما خودمان هم حوصله گير كردن افراد را نداريم ....والا)




پي پي نوشت: اين مدت كه صدگل آپ نشد به خاطر يك عدد امتحان ميان ترم بود كه بنده و كل رفقا اعم از مذكر و مونث به صورت دسته جمعي پي پي كرديم به برگه هايمان و تمام شد و رفت.


دل نوشت: دروازه ها كه باز است و من همه شما را دوست دارم .چه كامنت بگذاريد چه نه ! چه خصوصي باشد چه عمومي ! چه هر دوماه بياييد چه هر روز! چه اسمتان دنيا باشد چه نباشد . چه گمنام باشيد و چه شناخته شده.


+  دوشنبه 30 اردیبهشت1387، ساعت17 ،  سارا (صدگل)  | 

هوسِ اينكه رفقاي قديمي و نوستالژي انگيزت (كه هيچ خبري ازشون نداري و حسابي دلتنگشوني) يهو از يه جايي سر و كله شون پيدا بشه و خوشحالت كنن درست مثل  اين مي مونه كه  يك روز  ناغافل بري توي سطل آشغالِ(!؟) ويندوزت و اونوقت ببيني همه آشغالها restore شدن!
D-:

+  سه شنبه 24 اردیبهشت1387، ساعت19 ،  سارا (صدگل)  | 

حجت الاسلام علم.ال.هدي:
بنده، از وقتيكه كه در يك اقدام جِن غافل گير كن! مشهد را لغو كنسرت نمودم بسياري از جوانانِ غافلِ ماهواره زده يكباره به خود آمدند و كلهم اجمعين دور تمامي مصاديق فسق و فجور را خط قرمز كشيده و بحمدالله از هر چه فرهنگ و هنر و امثالهم مي باشد اعلام برائت كرده اند.
البته يك عده از اين سودجويان شيطان صفت اين مطرب ها را مي آورند نيشابور كنسرت بدهند ولي بدانند و آگاه باشند كه اين توطئه ها پاي جوانهاي مومن و انقلابي را به آن مكانهاي مملو از ادوات لهو و لعب نمي كشاند.
و در راستاي اينكه جوانهاي ما استحقاق بيش از اينها را دارند،صحبتهايي شده است كه انشالله تعالي در جهت دستيابي به اهداف والاي انقلاب  لغو سينما و  لغو خيابان راهنمايي و لغو بوستان ها و لغو صنف لوازم آرايشي–بهداشتي و لغو برنامه نود (؟) هم انجام بشود كه حق مطلب - تمام و كمال - ادا شده باشد . آنگاه در عوض اينهمه كار ِ دشمن كور كن نه تنها جمعه ها كه هر روز هفته،24 ساعت شبانه روز را نماز جمعه برپا مي كنيم به همراه خطبه اضافه، با صداي دالبي...



خطبه دوم:

من اگه نباشم چه كسي خدا رو ، جز من مي پرسته؟
كي خطبه مي خونه ؟كي نميشه خسته؟
...


+  جمعه 20 اردیبهشت1387، ساعت19 ،  سارا (صدگل)  | 

روز خوبيه . (خب خدا رو شكر)
علافم . حس مي كنم همه متوجه منن. بدجايي وايسادم. ولي خودم از جايي كه وايسادم راضي ام.
بالاخره گلي مياد مي ريم دانشگاه.
كلاس اولي كه تموم ميشه همه كيف زير بغل هجوم مي بريم كلاس پايين كه جا بگيريم(چون كلاس بعديمون كلاس شلوغيه و اگه دير برسي و دوستات هم برات جا نگرفته باشن جايي بهتر از رديف آخر گيرت نمياد و براي كلاس درس دكتر ج اين يك فاجعه است)
استاد تنبلشون كلاسو تموم نمي كنه و ما خيل مشتاقان كسب علم و دانش پشت در منتظريم تا كلاس تخليه شه! هنوز بچه هاي كلاس قبلي سر كلاسن كه ما مي ريزيم تو...
بدبختا شوك شدن . پسره مهلت نمي كنه از رديف صندليش بياد بيرون، همينجور وايساده و ما يكي يكي از لابلاي دو رديف صندلي كش و قوس كنان از مقابلش رد ميشيم...


* * *
كلاس يك دستي نيست. از ترمهاي بالا و پايين و ... سر كلاس هستند. وحشي ، مودب، جيغ جيغو ، ساكت ... همه رقمه.
ما دو رديف اول (سمت راست)رو غرق كرديم و يك لحظه سر و صدامون قطع نميشه. هيچكس از كلاس بيرون نمي ره كه جاشو از دست نده بنابراين 40 نفر آدم كه يه بند هرهر كنن حرف بزنن عربده بكش تصور كنين چه وضعي ميشه.
خانم امور فرهنگي مياد تذكر ميده كه ساكت باشيم.
بعدش از آموزش ميان تذكر ميدن .
فايده نداره. ما اصلا دست خودمون نيست.خب بالاخره 40 نفر آدم سر و صدا دارن ديگه. در كلاس بازه و كلاس روبرويي كه بر خلاف ما رديف جلويي شون همگي پسرن زل زدن به كلاس ما. هيچ حركتي نمي كنن حتي با هم حرف هم نمي زنن. محو حركات ما شدن احتمالاً. (ولي ما واقعا كار خاصي نمي كنيم فقط كمي سر و صدا و كمي خنده )
البته بعدش كلاسشون رو عوض مي كنن و ميرن جاي ديگه (نمي دونم به خاطر سرو صداي ماست يا نه)
بالاخره استادمون وارد ميشه.
- خب قرار بود امروز كوئيز بگيرم نه ؟
ميام درستش كنم خرابترش مي كنم:
- نـــــه ، اصلا كوئيزو كه با قرار نمي گيرن استاد!
- خب پس ...
پاي تخته مي نويسه: كوئيز شماره يك
بال بال زدن و 'مرگ من استاد' و 'اين تن بميره' و اين حرفا آب در هاون كوبيدنه.
دو تا سوال مي نويسه و ما هي به هم نگاه مي كنيم و لبخند مي زنيم.
به شفيع ميگم:خاك بر سرم !
ميگه: چرا؟
ميگم: خب چون هيچي بلد نيستم ديگه
ميگه: حالا كي بلده؟
اميدوار ميشم
و
صفر!


* * *
همونطور كه قبلا گفتم كلاسمون يكدست نيست. علاوه بر تنوع خصوصيات رفتاري اي كه گفتم تنوع در مقدار IQ هم به شكل قابل ملاحظه اي بين بر و بچ ديده ميشه(كه احتمالا به شرايط اقليمي و گونه انساني شون (!) مربوطه) از شانس ما تمام آميب ها و جلبك ها (يعني همونهايي كه آي كيو هاشون در اين حد و حدوده) اومدن نشستن دو رديف جلوي سمت چپ.
هر حرف رو بايد 20 بار بهشون بگي تا بفهمن. اين بنده خدا -استادمون- هم كه اعصاب نداره. هي حرص مي خوره.
* بچه ها لطفا صحبت نكنيد چون تعدادتون زياده هر كدومتون يك كلمه هم كه بگين همهمه ميشه
*لطفا صحبت نكنيد
* (با ماژيك ميزنه روي ميز) سسسس!
* ببخشيد اگه اينطوري بخواهيد ادامه بديد من مجبورم كلاسو تعطيل كنم.
(بالاخره خناق مي گيريم، هرچند كه اگه تعطيل مي شد خيلي بهتر بود )


* * *
پروژه هاي شما با موضوع اجراي الگوريتم Areea Deefect با دو روش couunt و deensity را با نازلترين قيمت خريداريم!!! D-:

+  دوشنبه 16 اردیبهشت1387، ساعت18 ،  سارا (صدگل)  | 

مهم نيست كه من بيشتر از تو بدم مياد يا تو از من.
مهم اينه كه هر دومون از هم بدمون مياد.
يعني هر دومون مثه هم فكر مي كنيم.
و اين يعني پيدا شدن يه نقطه اشتراك!
يعني تفاهم!
+  جمعه 13 اردیبهشت1387، ساعت20 ،  سارا (صدگل)  | 

اولين پل دنيا "فقط" براي اين ساخته شد كه دو نفر رو به هم برسونه.
پل هاي بعدي كه ساخته شدن قضيه يه كم لوث شد .
تكنولوژي كه از راه رسيد همه چيزو خراب كرد.
حالا به هر كي بگي فلسفه ساخته شدن اولين پل چي بوده، هيشكي باور نمي كنه!

+  دوشنبه 9 اردیبهشت1387، ساعت15 ،  سارا (صدگل)  | 

در حال حاضر يكي از مهمترين مسائل زندگي من اينه كه چرا آدم نمي تونه هر كسي رو كه دلش مي خواد بغل كنه؟
حالا از بحث محرم و نامحرميش! هم كه بگذريم نمي شه مثلا بري به طرف بگي : سلام، ببخشين ميشه بپرم تو بغلتون ؟
طرف البته اگر مذكر باشه كه كار از بغل و اين حرفها هم ميگذره و ...
اما اگر خانم باشه دو حالت پيش مي ياد :
يا فكر ميكنه داري مسخره ش مي كني و ميگه : برو عمه تو بغل كن !
يا هم با تعجب اجازه مي ده بغلش كني و تو دلش مسخره ت مي كنه و بعد ميره براي همه تعريف ميكنه ماجراي دوست داشته شدنش رو!



پي نوشت: مثلا شما تصور كنين يكي تو خيابون جلوتون سبز بشه (با فرض همجنس بودن) بخواد بغلتون كنه! (من كه اگه بودم اجازه نمي دادم
D-: )

 
+  جمعه 6 اردیبهشت1387، ساعت14 ،  سارا (صدگل)  | 


1)
- ببخشيد كتاب lab view داريد؟
- چي؟! كتاب لب خوني ؟ نه نداريم .
(از اين كتابها معرفي مي كني ، پيدا هم نميشه، آخرشم مجبور مي شي خودت پي دي افش رو بدي استاد جان! چه كاريه؟)

2)
مي دونين اين چيه ؟


همونطور كه در تصوير مشاهده مي نماييد! اين يك خونه است كه قسمت مثلثي شكلش- از اونور - يه تراش داره . قسمت پاييني كه مستطيل شكله و درش بازه يك مداد اتود داره كه شكل موشه . آره دقيقا همون كه بيرونه . با پوزه ش مي نويسي و دمش رو هم براي بيرون اومدن نوك(مشهديش ميشه "مغز اتود" ) بايد فشار بدي . دود كش خونه هم توش نوكه.
اينو خواهرم ورداشته آورده داده به من، ميگه:ديدم تو همه لوازم تحريرت فانتزيه گفتم حتما از اينم خوشت مياد!!!

2.5)
يادمه يه بار مي خواستم مداد اتود بخرم فروشنده چند تا اتود كه بيشتر شبيه خودكار بود گذاشت جلوم در سه رنگ سرمه اي و زرشكي و سبز تيره ، گفتم نه اينطوري نمي خوام ، يه كم فانتزي تر!
اونور ميز يه عالمه اتود بود كه شكل آمپول و عروسك و ... اينا بود . گفتم نه ديگه اينا بچه گانه س. مي خوام فقط يه كم فانتزي باشه .
با يه لحن خاصي گفت:براي خودتون مي خوايد ؟
(خجالت كشيدم ، خنده م گرفت ،گفتم آره ) باز منو برد طرف ديگه ي مغازه تا بالاخره يه اتود بنفش انتخاب كردم .
*
اين تازگي ها به اتاقم اضافه شده.خوشگله نه؟



3)
با مامان رفتم طلا فروشي:
- مامان اون قشنگه؟ 41 تومن !
- اون 41 تومنه ؟!!! 410 تومن !
مي زنم زير خنده ! من چه مي دونم. اصلا من نمي تونم انتخاب كنم .من فقط مي تونم عروسك و گل سر و .. انتخاب كنم.
(به مامان ميگم حال كردم برم تو مغازه طلا فروشي شترق بزنم رو ميز بگم: داداش همش رو هم چند ؟)
...
+  دوشنبه 2 اردیبهشت1387، ساعت19 ،  سارا (صدگل)  |