+
پنجشنبه 29 فروردین1387، ساعت19 ، سارا (صدگل)
|
(سيانور)
یک گلوله سهم تو ، یک گلوله سهم من !
کپسول سیانور رو ، زیر دندونت بشکن !
این جا دلِ بازاره ، راهی پیش پامون نیست !
از این جا فرار کردن ، می دونی که آسون نیست !
این مسلسل از شلیک رو به میرغضب داغه !
رو تنای ما ـ هر دو ـ هاشور یه شلاقه !
...
پ.ن1: براي يك دوست كه حتي اسمشم دوست نداره.
پ.ن1.5: اما تو كپسول سيانور رو زير دندونت نشكن- چون- از اينجا فرار كردن
مي دوني كه آسون نيست.
پ.ن2: عنوان مطلب و شعر
از يغما گلرويي
+
یکشنبه 25 فروردین1387، ساعت22 ، سارا (صدگل)
|
مثل آدمي ام كه 23 سال لبه يك پرتگاه ايستاده و منتظر است يك نفر آهسته - اما محكم - زير گوشش زمزمه كند :
بپر !
+
پنجشنبه 22 فروردین1387، ساعت17 ، سارا (صدگل)
|
+
سه شنبه 20 فروردین1387، ساعت15 ، سارا (صدگل)
|
+
پنجشنبه 15 فروردین1387، ساعت21 ، سارا (صدگل)
|
اگه ميشه منو تنها بذارين بعدالتحرير :
نرفتم كه . برمي گردم .
+
دوشنبه 5 فروردین1387، ساعت13 ، سارا (صدگل)
|