تبليغاتX
وب نوشت محرمانه يك دختر ...
نمي تونم تحمل كنم كه تمام وبلاگو بخوام اونطوري بنويسم .
تصميم گرفته بودم كه اينجا فقط درباره چيزهايي بنويسم كه درباره ش فكر مي كنم . درباره عقايدم و خيلي چيزهايي كه شايد ديدگاه دخترانه و پسرانه اش فرق كنه و من حرف خودمو بزنم .
اما خب فكر كردم اونجوري هم خيلي غمگين ميشه هم ممكنه دچار ژست بشم (و بشيد) و آخرش هم نشه اون چيزي كه من مي خواستم .
بنابراين من همون وقايع اتفاقيه هاي زرد خودم رو بنويسم بهتره نه ؟!
هر چند كه من هميشه سعي كردم حرفامو بزنم و حسامو بگم. بازم سعي مي كنم حرفامو بزنم. شما همچنان تحملم كنين.



***


پي نوشت :به قول مهران مديري يه غلطي كرديم كه معاشرتي كرده باشيم.


:) نوشت : آدم اگه پرتقال براق و تازه و خوشرنگي كه از چند ناحيه دچار كپك زدگي سبز روشن شده رو ببره به مامانش نشون بده و در برابر "اوه اوه ... بدو بندازش تو سطل" مقاومت كنه و بگه " قشنگه "
مامانش بايد همراه با تعجب و لبخند تمسخر آميز بگه: "كوفت و قشنگه" ؟!


پيغام نوشت : هانيبال ! به خاطر كامنت خوبت ممنونم! همينطور به خاطر بازي ! باور كن اگر چيزي غير از آرزو بود حالشو داشتم ولي حتما مي توني تصور كني كه الان آرزوهاي من (اونم محال) چقدر مسخره مي تونه باشه.ببخشيد.
ببين! وبلاگت فيلتر شده. نمي تونستم بيام برات كامنت بذارم .بگرد تو آرشيوت اگه چيزي مشكوكي نوشتي ديليتش كن. من كه دق كردم بابا!


+  پنجشنبه 29 فروردین1387، ساعت19 ،  سارا (صدگل)  | 

(سيانور)

یک گلوله سهم تو ، یک گلوله سهم من !
کپسول سیانور رو ، زیر دندونت بشکن !

این جا دلِ بازاره ، راهی پیش پامون نیست !
از این جا فرار کردن ، می دونی که آسون نیست !

این مسلسل از شلیک رو به میرغضب داغه !
رو تنای ما ـ هر دو ـ هاشور  یه شلاقه !

...

 



پ.ن1: براي يك دوست كه حتي اسمشم دوست نداره.

پ.ن1.5: اما تو كپسول سيانور رو زير دندونت نشكن- چون- از اينجا فرار كردن مي دوني كه آسون نيست.

 پ.ن2: عنوان مطلب و شعر از يغما گلرويي
+  یکشنبه 25 فروردین1387، ساعت22 ،  سارا (صدگل)  | 





مثل آدمي ام كه 23 سال لبه يك پرتگاه ايستاده و منتظر است يك نفر آهسته - اما محكم - زير گوشش زمزمه كند :
                 بپر !

+  پنجشنبه 22 فروردین1387، ساعت17 ،  سارا (صدگل)  | 

نوشتن چقدر سخت شده! هنر ديگري كه نداشتم ، همين هم خشكيد الحمدالله .
پست قبلي را هم با همين ادبيات نوشته بودم ولي نمي دانم چرا بعدش منصرف شدم . شايد فكر كردم تحول و تجووم خيلي تابلو مي شود . اصلا معلوم نيست، بستگي به حالم دارد كه چه جوري بنويسم .
فعلا اينجوري شايد فردا يك جور ديگه! مهم نيست خيلي خودم را مقيد نمي كنم به سبك و روش و چه و چه و...
احتمالا ديگر هيچكدامتان دوستم نداريد. بعضي هايتان اين را در كامنتهاي خصوصي هم گفتيد. اينكه شما مرا فقط با شعرهايم دوست داشته باشيد برايم خيلي خوشايند نيست. اما به هر حال من اتاق آبي را تعطيل كرده ام و اصلا دوست ندارم مثل اينهايي كه وبلاگشان را براي هميشه !! تعطيل مي كنند اما يك هفته بعد بر مي گردند رفتار كنم.تعطيل يعني تعطيل!
هنوز به مرحله آمادگي جسماني ! نرسيده ام انگار . كمي طول ميكشد تا خودم بفهمم اصلا فرقي كرده ام يا نه؟
جنس نوشته هايم هم اگر فرق كند هميشه خل و چل خواهم بود . من ادا و اطوارم زياد است . با اينكه معمولا سعي مي كنم دختر جلفي نباشم، اما همينقدر كه وقتي حرف مي زنم -بخصوص در جمعهاي صميمي – علاوه بر حركات دست از حركات بدن هم زياد استفاده مي كنم . طوريكه اگر خيلي هيجان زده بشوم بعيد نيست رسما برقصم.
من با همه غم و غصه هايي كه ممكن است داشته باشم (مثل همه ) ،اما اصلا دختر آرامي نيستم. زياد ورجه وورجه ميكنم . كم مي نشينم (يعني هميشه در حال راه رفتن يا ايستادنم) ، در عين حال كمي هم تنبلم ، بعضي وقتها خيلي رمانتيك ، بعضي وقتها خيلي سنگين و موقر ، اما بيشتر وقتها به قول خودم وحشي :) و به قول خواهرم دلقكم .
من اينطوري ام . تقريبا آدم راحتي هستم . نه خيلي پررو نه خيلي خجالتي ، كمي مغرورم، منطقي ام ، نسبتا باهوشم ، البته زياد درس نمي خوانم از معدل19-18 اي هاي دانشگاه هم بدم مي آيد .
كلا دختر خوبي هستم(!). خوش برخوردم (البته به برخوردش هم بستگي دارد). كسي كه با من معاشرت كند احتمالا ازم خوشش مي آيد . البته اگر معاشرتش خيلي زياد باشد شايد بدش بيايد چون آن روي دلقكي ام را شايد نپسندد. گاهي خوش برخوردي ها و مهربان بودنهايم باعث سوء تفاهم مي شود. من كلا دختر خوبي هستم(مي توانيد "از خود متشكر" را هم اضافه كنيد). درجه تحملم بالاست ولي اگر ظرفيتم تمام شود و از كسي بدم بيايد سگ اخلاق مي شوم حسابي !
من سارام . از سال 85 شدم سارا (صدگل) .الان تكليفم با خودم هم معلوم نيست.فقط لطفا منو دوست داشته باشيد يا حداقل تحملم كنيد. مچكرم.

+  سه شنبه 20 فروردین1387، ساعت15 ،  سارا (صدگل)  | 

متحول شدم يا جو گير، خودمم نمي دونم. وقتي سال 86 اونقدر زود و بي خاصيت گذشته باشه و 87 هم بي خاصيت تر و بي حال تر شروع شده باشه به هرحال اين تنها اتفاقيه كه بوي نو شدن ميده و من اين بو رو دوست دارم .

***
خوشحالم كه بعضي هاتون گفتيد منتظر برگشتنم مي مونيد. همش با خودم فكر مي كردم نكنه فكر كنين در صدگله رو تخته كردم و رفتم پي كارم!
لوس بازي؟!!! درسته كه ممكنه دختر عقده اي و لوسي باشم ولي ديگه نه اينقدر كه. واقعا بهم مياد اينقدر سست عنصر باشم ؟! :)
من كه حرفي از رفتن نزده بودم. اصلا شما هم بگيد برو من نمي رم . چي فكر كردين ؟ حلواي قندم ، به ريشتون بندم !
دلم براتون تنگ شده بود. (ببخشيد اگه قبلا گفته بودم دلم براتون تنگ نمي شه)
از كامنت همتون ممنون. همه اونايي كه مي شناسم يا به قول خودتون نمي شناسم.
بد و بيراهاتون هم دوست داشتني بود. كامنت خوبي برام گذاشته بودي صادق خان! مرسي.

***

پ.ن1: فعلا اين قالبو تحمل كنيد تا بعد . بزودي همه چيز درست ميشه.
پ.ن2: حس خوبي دارم . مثل پاييز85 كه تازه شروع كرده بودم .حس مي كنم همونقدر ذوق زده ام.
پ.ن3: تو اي ناياب! اي ناب! مرا درياب درياب!
پ.ن4:هر كي باهام قهر كرده لطفا دوباره دوست بشه. آشتي؟

+  پنجشنبه 15 فروردین1387، ساعت21 ،  سارا (صدگل)  | 




اگه ميشه منو تنها بذارين





بعدالتحرير :

نرفتم كه . برمي گردم .
+  دوشنبه 5 فروردین1387، ساعت13 ،  سارا (صدگل)  |