سه تا پسربچه هستند. دوتاشان ايستاده اند توي پياده رو يكي شان هم ايستاده مقابلشان لبه خيابان. ايستادنشان با هم يك مثلث تشكيل داده. يكي از آنها كه توي پياده رو ايستاده در دستش يك شاخه نازك از درختي دارد كه (از روي شوخي بود يا ناغافل ، نمي دانم ) مي خورد به صورت آن پسره كه روبرويش لبه خيابان ايستاده !
اگر زمان بچگي من و شما بود: مضروب بعد از گفتن چند جمله غير قابل پخش مي پرد روي مغز ضارب و او را تا آنجا كه مي خورد كتك مي زند. بعد آن يكي بچه هه كه تماشاگر داستان بوده جو گير مي شود و به طرفداري از مضروب قاطي دعوا مي شود. يكي از بچه هاي محل كه صحنه را ديده مي رود بچه قلدرها را خبر مي كند .
در عرض چند دقيقه محل مملو از بچه هاي تخسي مي شود كه در دو دسته به جان هم مي افتند و با با پرتاب سنگ و كشيدن لباس و ... از خجالت هم در مي آيند. در اين گير و دار يكي از بچه ها خونين و مالين مي شود و كار به جاهاي باريك كشيده مي شود .
خانم همسايه از پنجره خانه اش سرك مي كشد. بچه خونين و مالين به خانه مي رود و سپس به اتفاق مادرعصباني اش ميروند دم در خانه عامل ضرب و جرح . مادرها ميانجيگري مي كنند و ماجرا به ظاهر تمام مي شود. بچه ها متفرق مي شوند ولي توي چشمهاي همه شان برق يك ماجراي انتقام جويانه در يك محل اينورتر يا آنورتر مي درخشد.
براي همديگر اسامي خاص از ميان حيوانات انتخاب مي كنند و با تهديد و كل كل مي روند به خانه هاشان.
آنچه كه اتفاق افتاد:مضروب دستش را گرفت روي صورتش. هر سه تا ساكتند. مضروب در همان حالت مي گويد: بذار به مامانم بگم. باز هر سه ساكتند و هيچ حركتي نمي كنند.
نفر سوم چوب را از دست ضارب مي گيرد و با گفتن " اصلا چوب بي چوب" شاخه نازك را با زانويش دو تكه مي كند و مي اندازد. بعد سه تايي مي روند بقيه بازي شان را بكنند.
***
اسمس بي ربط:
با سلام. بر اساس اطلاعات، خوشه شما را خر خورده!
مركز آمار ايران
+
جمعه 16 بهمن1388، ساعت18 ، سارا (صدگل)
|
اين يك بازي وبلاگي ست، ولي چون مشابه پست
مردهایی که ... (۱) است اين را شماره 2 نامگذاري فرمودم.
شايان ذكر است كه هيچ كس بنده را به اين بازي دعوت نكرده و من مثل اين بچه هاي دماغويي كه هميشه كنار ديوار مي ايستند و هيچ كس بازي شان نمي دهد خودم خودم را دعوت كرده ام . علتش هم اين بود كه موضوع ِ آن ، هم بسيار جالب و آموزنده است ! و هم بي ربط به مطالب گهر بار اين وبلاگ نيست!
القصه ... موضوع اينست كه هر كس چنين پستي مي نويسد 10 مورد از رفتارهاي آزاردهنده جنس مخالف را مرور مي كند. يعني من 10 شماره بايد بنويسم كه از چه مردهايي بدم مي آيد. البته كسي كه خودش را بيخود قاطي بازي مي كند عيبي ندارد خرابش كند بنابراين من بيشتر از 10 مورد مي نويسم:
1- از مردهايي كه وقتي با تو حرف مي زنند آنقدر بهت نزديك مي شوند كه حس مي كني آمده توي حلقومت چهارزانو نشسته!
2- از مردهايي كه فكر مي كنند هر چه بيشترشوخي كنند جذاب تر به نظر مي رسند. بخصوص وقتي حدي براي شوخي هايشان قائل نباشند.
3- از مردهايي كه مرده توجه خانمها هستند و براي جلب توجهشان دست به هر كار و رفتاري ميزنند!
4- از مردههاي خسيس.
5- از مردهاي چشم چران .
6- از مردهايي كه وقتي عصباني مي شوند رفتارشان را كنترل نمي كنند و بدتر آنكه بعدا براي توجيه خودشان حق به جانب مي گويند : عصباني بودم!
7- از مردهاي پرحرف و خالي بند كه به هيچ طريقي خاطرات چرند ِ درآميخته با توهمات اغراق آميزشان به پايان نمي رسد مگر اينكه مستقيما بهشان بگوييي فلاني ! مثلا فلان مجتمعي كه داري درباره اش خالي مي بندي آنموقع هنوز بيابان بوده!
8- از مردهايي كه با وجود اطلاعات ناقص و يا حتي غلط ، مهمل مي گويند اما اصرارا دارند وانمود كنند خيلي مي دانند و ننگ مي دانند از كلماتي مثل " نمي دانم" " فكر مي كنم " " مطمئن نيستم " و ...استفاده كنند.
9- از مردهايي كه توي هيچ موضوعي هيچ اطلاعاتي براي وارد شدن به بحث ندارند و هميشه از كلماتي مثل " نمي دانم " "مطمئن نيستم" و ... استفاده مي كند.
10-از مردهايي كه اسم تمام رقاصه ها ( خصوصا عرب) را حفظند!
11- از مردهايي كه آداب اوليه رفتار با خانمها را هم بلد نيستند حتي در اين حد كه توجه نكنند اول خانم است كه بايد از در وارد شود.
12- از مردهايي كه توقع دارند براي تمام ثانيه هايي كه از اكسيژن هوا استفاده كرده اي گزارش لحظه به لحظه بدهي و درباره تمام آدمهايي كه به تو زنگ ميزنند ، اسمس مي دهند يا از 20 كيلومتري خياباني كه يك هفته پيش از آنجا عبور كرده اي رد شده اند توضيح بدهي.
13- از مردهايي كه هيچ استعدادي براي سورپرايز كردن رمانتيك ندارند . حتي وقتي در برابرپيشنهاد گشت و گذار مي پرسي كجا ؟ فقط مي گويند: هر جا تو بگي ، هر وقت تو بگي !
14- از مردهايي كه اگر فنجان خالي چايي شان را يكي از جلويشان بر ندارد 100 سال هم كه بگذرد فنجانه همانجا مي ماند و مي پكد و طرف عين خيالش هم نيست!
15- از مردهاي خوشگل. چون فكر مي كنند تمام دخترهاي عالم عاشقشان هستند و به هر طريقي مي خواهند دلشان را بدست بياورند غافل از اينكه بسياري از دختران مثل من اصلا از پسر خوشگل خوششان نمي آيد . البته اين دليلش عقده يا حسادت نيست. معمولا آنقدر كه زنها جنبه زيبايي را دارند مردها ندارند و مردهاي خوشگل سريع مي برند خرشان را پشت بام مي خوابانند كه من الم و بلم و روي هر كس انگشت بگذارم با سرقبولم مي كند و ... و از آنجا كه زيبايي براي بسياري از خانمها در اولويت هاخيلي پايين تر از پول و اخلاق و موقيعت اجتماعي و ... قرار مي گيرد تحمل چنين مردهايي مشكل مي شود.
16- از مردهايي كه با دهان پر حرف مي زنند و فكر مي كنند وقت غذا خوردن موقع مناسبي براي شوخي هاي چندش آور است .
17- از مردهايي كه فكر مي كنند دخترها از مرد مغرور و كم محل خوششان مي آيد و بطور اغراق آميزي خودشان را نسبت به همه ( حتي نسبت به معشوقه شان) بي تفاوت نشان مي دهند و تازه فكر مي كند همه چيز را درباره خانمها مي داند!!!
18-از مردهاي حسود.
19- از مردهايي كه هي سوت مي زنند.
20- از مردهايي كه با گذاشتن يك "ببخشيد" يا يك " با عرض معذرت " اول حرفهاشان ، خودشان را مجاز مي دانند هر حرف بيجا و ضرب المثل بي ادبانه اي را بگويند.
21-از مردهايي كه حتي يك لحظه نمي گذارند به حال خودت باشي و هر ثانيه از اين سوالها مي پرسند : چقدرخوشحالي، خبريه؟ حوصله نداري؟ چرا ناراحتي؟ انگار دمغي؟ كشتي هات غرق شده ؟ چرا عنقي ؟ چرا نمي خندي ؟ چرا مي خندي؟ چرا در گنجه بازه ؟ چرا صابونا كف مي كنه ؟ چرا سگه هاپ هاپ مي كنه ...
ببخشيد طولاني شد. اگر كسي اين بازي را در وبلاگش انجام داد من را مطلع كند كه مفيوض شوم.
باشد كه رستگار شويم...
بعدا نوشت: مطلع شدم كه ايده بازي متعلق به فرناز است.
اينها هم بازي كرده اند:
دو من - سی میل - قلم فرانسه - رنگینک - کاسنی - طلوع - یک فنجون توت فرنگی - دانشجوی ته تغاری - خط خطی های من - پیغام ماهیها - :-) - کوچه باغ - نقش و نگار - !.:.! - مالچیک - بلوط - از دل تا قلم - تولد - به رنگ ارغوان - نگارش هذیونیات یک ابله - سايه
+
دوشنبه 12 بهمن1388، ساعت22 ، سارا (صدگل)
|
شگفتا كه اينقدر مردهاي خشن براي من جذابند.
اصلا مرد هر چقدر هم كه فهيم و فرهيخته باشد بايد گاهي وقتها فرياد بزند و هارت و پورت كند و تريپ خشانت بردارد.
(بيشتر منظورم همان تريپ است البته D: )
*
بعدا نوشت: كمي گرفتارم اين روزها. سر نزدنهايم را ببخشيد.
+
چهارشنبه 30 دی1388، ساعت21 ، سارا (صدگل)
|
آقاي همكار( قد بلند ، زشت ، هيز ، متاهل ) وقتي كه از بخت بد ، من و او توي شركت تنها هستيم با كلي مقدمه بي ربط مي گويد: اگه يكي ازت خوشش اومده باشه دوس داري چه جوري بهت بگه ؟!
بعد من همينطور مانده ام كه چه عكس العملي نشان بدهم !
آقاي عابر پياده (جواد به توان 2 ، به احتمال خيلي زياد دچار اختلالات شديد بينايي و چه بسا كور!!)در پياده رو وقتي از كنارش مي گذرم مي گويد: چقد نازي تو پدر سگ!!
بعد من همينطور مانده ام كه چه عكس العملي نشان بدهم !
خانم منشي (دست و پا چلفتي ، فمنيست ، مجرد ، شديدا علاقه مند به زدن حرفهاي مزخرف درباره خواستگارها و دوست پسرها و كلا پسرهاي كوچه خيابان ) پشت در مي خورد زمين و لنگان لنگان در حالي كه هم پايش درد گرفته هم مي خندد مي پرد تو ... مثل يك منشي فداكار موبايل رئيس را كه داشته در تنهايي براي خودش زنگ مي خورده به دستش مي رساند. البته لحظه آخر تماس قطع مي شود.
ما كه خنديدم ولي آقاي رئيس همينطور مانده بود كه چه عكس العملي نشان بدهد!
+
جمعه 25 دی1388، ساعت21 ، سارا (صدگل)
|
بعضي ها ( يا شايد بهتر باشد بگويي اكثريت ) جنبه انتقاد شنيدن ندارند. اين موضوع بخصوص در وبلاگ نوسي بسيار مشهود است. همه توقع دارند بگويي "به به و چه چه تو چقدر خوب مي نويسي ". اما من عادت ندارم. نكته اي به ذهنم برسد ترجيحا محترمانه مي گويم . اما اكثرا واقعا اين جنبه را ندارند. مي گويند وب خودم است به كسي ربطي ندارد.
مثلا من براي يك وبلاگ قرمز-مشكي خيلي محترمانه نوشتم انتخاب چنين قالبي با بك گراند مشكي و نوشته هاي قرمز خواندن را سخت و چشم را اذيت مي كند.
بعد طرف آمده خصوصي كامنت گذاشته كه " كي دعوتت كرده بود ؟" تازه با اسمايل بوسه كه لابد من ناراحت نشوم !!
مي بينيد! به خودشان كه نمي شود گفت . اينجا هم كه بنويسم مي گوييد چرا گير ميدي ؟ پس من چه كار كنم ؟ كجا حرف بزنم ؟
اعتقاد من هميشه اين بوده كه انتقاد سازنده است. حتي فكر مي كنم كسي كه جنبه اش را داشته باشد اتفاقا از انتقاد من خوشحال هم مي شود.
نمي دانم مي شود به قول شما اسمش را گذاشت گير دادن يا نه . اما معمولا چيزهايي اينچيني كه مي نويسم نظر شخصي نيست. چشم نخورم كمي كاربردي ست. خود من هم تا جايي كه شده سعي كردم رعايت كنم قواعد وبلاگ نويسي را.
به هر حال من با نقد صحيح مشكلي ندارم.
بسيارخوشحال خواهم شد انتقاداتان را درباره "صدگل " بدانم.

بعدا نوشت: از نظرات همه دوستان ممنونم.
+
شنبه 19 دی1388، ساعت22 ، سارا (صدگل)
|
ديديد بغل بعضي وبلاگها را :من در توئيتر
من در فيس بوك
من در وردپرس
من در بلاگر
من در آفتاب بلاگ
من در كلوب
من در فرندفيد
من در نت لاگ
من در بادو
من در ايركات
من در خليج
من در فيس فا
من در 360 فارسي
من در سولوقون تپه
من در كوير لوت
من در خونه مهين خانم اينا
من در درك اسود
خب ذليل مرده منو بخون ديگه!!!
+
سه شنبه 15 دی1388، ساعت20 ، سارا (صدگل)
|
شواهد و قرائن حاكي از آنست كه دخترها بعد از بيست و دو سه سالگي ( كمتر و بيشتر هم دارد ) از داشتن دوست پسرهاي زاپاس خسته شده و قويا علاقه مند به يافتن يك دوست پسر فابريك هستند.
قبلانوشت: غضنفرها بشتابند
+
جمعه 11 دی1388، ساعت17 ، سارا (صدگل)
|
اون: سلام
من: سلام
- خوبي ؟ ريحانه م.
- ببخشيد كدوم ريحانه ؟
- اااااحمق منو نشناختي؟
- چرا، اينو كه گفتي الان شناختم :)
+
دوشنبه 7 دی1388، ساعت20 ، سارا (صدگل)
|
نيست كه همه سال عروسي ست اين دو ماه را به عزا برگزار كنيد لطفا !!
+
چهارشنبه 2 دی1388، ساعت14 ، سارا (صدگل)
|
1)
بعضي ها فكر مي كنند كامنتدوني وبلاگ بخش پاسخ به نامه هاي مجله است.بر خود واجب شرعي مي دانند به تك تك كامنتها جواب بدهند! اصلا كامنته جواب هم نخواهد اينها الكي جواب مي دهند. كلا دوست دارند . حالا ربط دارد يا ندارد يا اصلا لازم دارد يا ندارد برايشان فرقي نمي كند. (خنده دارند ملت ها)
2)
بعله ديگه . وقتي من مي نويسم
گوگل خر است يكي هم پيدا مي شود كه سرچ كند : سارا خر است.
+ من مانده ام واقعا ملت اين جملات كليدي را از كجايشان در مي آورند كه بعد هم براي رفع ابهام به موتورهاي جستجو نياز پيدا مي كنند!؟
3)
پرسش حكيمانه خواهرم از يك عابر پياده:
آقا اينجا زير گذرش از پايينه يا از بالاس؟!!
(مثلا مي خواست بپرسد اينجا زير گذر دارد يا روگذر؟)
+
یکشنبه 29 آذر1388، ساعت20 ، سارا (صدگل)
|
تجربه نشان داده پدر و مادرها لياقت اين را ندارند كه در جريان ريز زندگي فرزندانشان قرار بگيرند.
در واقع لياقتشان آن است كه فرزندانشان كاملا دو رو باشند و در عين دروغگويي ، پنهاني و زير زيركي به كارهاي پليدشان بپردازند و بعد هم بابت اينهمه تظاهر و زرنگي خداوند باري تعالي را شاكر باشند! صدق الله العلي العظيم.
+
چهارشنبه 25 آذر1388، ساعت21 ، سارا (صدگل)
|
انگار مثلا خدا مردها را با يك سيستم ديگر آفريده!
انگار مثلا مردها بدنشان فاقد چيزي به نام اعصاب است!
انگار مثلا مردها آدم آهني اي چيزي هستند!
انگار مثلا مردها اصلا آدم نيستند كه من توقع دارم مرد وقتي پايش مي خورد به ميزي صندلي اي چيزي ، دردش نيايد. دستش به چيز داغي مي خورد نسوزد. از بلندي مي افتد آخ نگويد.
انگار مثلا مردها ار جنس بتن اند! دوست دارم هيچي شان نشود وقتي اتفاقي پيشامد مي كند. يعني دوست دارم اصلا به روي خودشان نياورند.
خداوكيلي زشت نيست يك مرد هي آخ و اوخ كند ؟! زشت است ديگر. بعضي مردها چرا اينقدر لوسند؟!
+
جمعه 20 آذر1388، ساعت12 ، سارا (صدگل)
|
يا آموزش گام به گام آنجلينا جولي يك دقيقه ايپيش نياز: 1- شب باشد.
2 - يك اتومبيل مشكي يا تيره در قسمت كم نوري از خيابان پارك شده باشد.
گام 1: با گامهاي استوار به سمت اتومبيل حركت كنيد.
گام 2: دستتان را براي باز كردن درب اتومبيل دراز كرده اما آن را پيدا نكنيد.
گام 3: سرتان را كمي خم كنيد تا دستگيره را ديده و سپس آنرا باز كنيد.
گام 4: حتما حتما يادتان برود كه سرتان را بلند كنيد.
گام 5: بصورت كاملا خوشحال در را با شدت باز كنيد.
گام 6: اجازه بدهيد لبه بالاي در بخورد توي دهنتان!
فردا صبح با ديدن لب هاي قلوه اي تان در آينه شگفت زده نشويد. بله. واقعيت دارد. اين شما هستيد...
+
جمعه 13 آذر1388، ساعت12 ، سارا (صدگل)
|